سلام!
من از خارجه امدم! در بدو ورود به علت اهميت اين سفر تاريخي سياسي مذهبي به يارويي با من مصاحبه کرد که مشروح اين گزارش را مشا هده مي کنيد...
يارو: سلام ! به وطن اسلامي خوش آمديد.
من: سلام! خيلي ممنون.
يارو: مي شه ارزيابي کلي خودتون رو از اين سفر بگين؟
من: ما خيلي بد بخت و بيچاره هستيم.
يارو: مي شه واضح تر بگين!؟
من: ببينيد, اولش کلي يه جاي آدم مي سوخت وقتي مي ديدي که اين عرب هاي سوسمار خور اين همه خوش هستند و چه امکاناتي دارند و با وجودي اينکه مثل ما مسلمون هستند چقدر آزاد هستند بعدش که مي ديدي اين سوسمار خورها وقتي مي فهمند ايراني هستي روشونو بر مي گردوندند ديگه به آتش کشيده مي شد آن شريف عضو بدن.
يارو: اي بابا, يعني چي؟!! مگه شما کشور دوست و همسايه سوريه نرفته بودين؟!
من: همسايه بودند ولي من دوستي نديدم.
يارو: پس چي مي گفتي که اونجا دوستاي لبناني پيدا کردي!!
من: آخه به اونا گفتيم يوناني هستيم! نگفتيم ايراني هستيم!
يارو: پس عزت و شرف ايراني چي؟!
من: فکر کنم چند سالي هست که همشو فروختند رفته!
يارو: اونجا شما رو کدوم هتل برده بودند؟
من: آشغالترين جاي ممکن! فکر کنم واسه اين بود که ما خيال کنيم همه جاي سوريه اين مدلي است و کلي به کشور آباد خودمون بباليم.
يارو: لبنان هم رفتين؟! مي گن اونجا خيلي قشنگه.
من: خودت مي گي قشنگه, پس حتماً نرفتيم ديگه!
يارو: راستي مسوولي که همراهتون بود کي کي بودش؟!
من: يه اقاهه بود از طرف نهاد مقام... اسمش مهندس فلاني بودش, يه خورده پرس و جو کرديم فهميديم قبلاً اسمش حاجي فلاني بوده! ولي خوب پيشرفت کرده از درجه حاجيت به مهندسيت رسيده بود.
يارو : شنيدم مراسم عزاداري و نوحه خوني خيلي زيبا بوده است؟ درسته؟!
من: جز اين تخصصي هم مگه داريم؟
يارو: گويا موقع برگشت با اتوبوس اومدين! و از 3 کشور عبور کردين, کدوم مرز بيشتر اذيتتون کردند؟!
من: کشورش رو يادم نيست, ولي آدماش فارسي حرف مي زدند.
يارو: آقا مرسي که جوابم رو دادين, در پايان حرفي نگفته اگه دارين بفرمايين.
من: والا من کوچيکتر از اونم که حرفي بزن ولي جيگرم کبابه واسه اونايي که خارج راستکي ( اروپا و آمريکا ) زندگي مي کنند! اونجا فکر کنم ديگه نشه خالي بست که يوناني هستند!!
همين!
باي باي!!!!!