Tuesday, July 22, 2003

از بنده سلام عليکم!

احوال دوستان چگونه مي باشد! اين مدتي که تشريف نداشتم! آي اس پي!!!! محترم بنده مرحمت نموده بودند و وبلاگ بنده رو بلاک کرده بودند!  و همين ديروز افتخار دادند و تشخيص دادند وبلاگ اين حقير برانداز!!!  نيست!

چند روز پيش ها افتخار زيارت ماه پري وبلاگ نويسي را داشتيم! حيوونکي ماه پري مقداري خورده بود تو ذوقش از ديدار اين حقير! آخه مي گفت وبلاگتو که مي خوندم به نظرم خيلي با شخصيت و آروم ميومدي!!! حالا من نفهميدم ايشون از خر بالاي وبلاگم پي به شخصيتم برده بود يا از نوشته هام! هر چي بود يه نفر تو دنيا خيال مي کرد که من خيلي شيکان پيکان هستم که اونم از دست رفت!

آقا يادش بخير! جوون که بوديم اين بشر نصفه نيمه! روزي صد بار زنگ مي زد خونمون که امير به من لينک بده! اما حالا ماشالا واسه خودش برو بيايي راه انداخته! لينک به ما مي ده , هيتمون يه هويي دو برابر مي شه و وقتي از وجناتمون تعريف مي کنه شبش کلي ميل از ماه پريان برامون مياد!!! خداوندگار به کارش برکت دهاد!

آقا جاتون خالي رفته بوديم يه  کلاس سخت! نشسته بوديم! عنوان کلاس "اصول زيبا شناسي" بود و ما هم به خيال اينکه کارگاه عملي داره و  تعدادي ماه پري نشونمون مي دن و مي گن کدوم خوشگلتره , رفته بوديم! خلاصه استاد عزيز تشريف فرما شدند و شروع  کردند به صحبت هاي سخت سخت و شيک شيک  در مورد فلسفه و حواشي آن! بنده هم که حاليم نيست اين چيزا , جاي گوش دادن به استاد بقيه کلاس رو ديد مي زدم! عده اي از افراد بودند که خوب به زيادي شيک بودن کلاس پي برده بودند و عين بچه آدم داشتند با بغليشون حرف مي زدند! عده اي بودند که به شدت دچار احساس خود شيک نبين شده بودند و  دقتي تحسين بر انگيز  گوش مي دادند شايد که شيک شوند! عده اي ديگر هم که احساسات خود شيک بيني داشتند! چنان کله اي تکون مي دادند که گويا استاد در  حال شکافتن يکي از خفن ترين مسائل کيهان شناسي است!! جالبت ترين قسمت ماجرا , اونجايي بود که يکي بالاخره اين شهامت رو پيدا کرد و انگ! نفهم بودن رو به جون خريد و پاشد وسط کلاس رفت بيرون! يه سري حسودي مي کردن به جرات طرف و بقيه سر تکون مي دادند که چه خر نفهمي بود و اصلاً مسائل خفن کيهان شناسي حاليش نيست!!!! اما در کل باحال بود!!! ساعتي در بين شيکان نشستن تجربه با مزه اي بود!!!

همين ها ديگر!

باي باي!!!