چگونه می توان عاشق شد(1 )
فرض کن توی خیابون، مهمونی، دانشگاه یا هر جای دیگه ای یکی رو می بینی شدید لوند و
دلبرانه، یه هویی کلی هورمون های بی ناموسی مربوطه به حرکت می افتد، هی واسه خودت
تصور می کنی چه جوری می شه که .....
دری به تخته ای می خوره و با دختره روابطی در حد اکیپ ! بر قرار می شود، اما این
مشکل رو حل که نمی کنه هیج، دو چندان می کنه! هی با خودت فکر می کنی چه جوری می شه
به مقصود رسید ! حتی گاهی اوقات از شدت تفکرات، میزان توجهت به نظافت و استحمام
بیشتر می شه، آخرش از اونجایی که اینجا اروپا نیست و نمی شه رفت گفت، ببخشید خانوم
می شه بی ناموسی کنیم با هم ! تصمیم به ورود از در دوستی گرفته می شود
اولش تریپ لاو می ری، زودی می خواهی برسی به مراد ! اما خوب دختران عزیز نازشان
زیاد می باشد و زبل! به این راحتی که پا نمی دن، بعدش خوب اونا هم می دونن معمولا
اوضاع از چه قراره، این می شه که یهویی می بینی 7-8 ماه با این پری چهره رابطه داری
و یواش یواش داری دوسش می داری ! یه خورده دیگه که می گذره، هدف اصلی می ره تو بک
گراند ذهنت! زیاد بهش توجه نمی کنی اما خوب ناخودآگاه می فهمی که هر چی لاو بیشتر
شه، امکان رسیدن به مقصود بیشتره، خلاصه این دور ادامه داره ، هی لاو لاو لاو لاو،
اگه رسیدی به جواب که بعدش خدا کریمه، اما خوب اگه بازم نشه، یه روز می رسه که می
بینی داری عروسی می کنی با طرف !!!
به همین سادگی 2 جوون به هم می رسند و دی لیو هپیلی اور افتر می کنن !!!