Wednesday, June 05, 2002

سلام!

مي گن يک يارويي بوده که قفنوس داشته, يه روزشنيد وقتي قفنوس پير بشه و اون پري که تاج سرش هست بيفته با اون پر هر آرزويي  که بکنه بر آورده مي شه! نکه يارو کلي حرص داشت نشست فکر کرد که چي کار کنه اين زودي پير شه! از يکي شنيد اگه زندگي به قفنوس بد بگذره زودي پير مي شه و از اون روز به بعد غذاي پرنده رو نصف کرد, هر روز تو قفسش آب مي پاشيد,شبا چراغ روشن مي کرد و نوار با صداي بلند پخش مي کرد تا نتونه بخوابه, قفنوس لاغر شد, رنگش پريد, يه خورده از پر و بالش ريخت ولي هر چي زور زد اون پر خوشگله نيفتاد که نيفتاد. آخرش يه کلاغ  آورد انداخت تو قفس قفنوس, يک هفته نشد که اون پره افتاد.فرداش هم قفنوس مرد!

همين!!!!

باي باي!!!!!!!!

پينوشت: يه چيزي تو اين مايه ها قبلاً خونده بودم که بر اساس اون اينو نوشتم! انگ دزد بودن بهم نزنين که خودم قبلش گفتم!