سلام!
يکي از بيريخت تري اتفاقات وبلاگي اينه که يکي از دوستات که وبلاگ داره رو تو خيابون ببيني و بخواد نظرتو در مورد مثلاً مطلب دوروز پيش وبلاگش بدونه و تو اصلاً وبلاگشو نخونده باشي!
چند روز پيشا اين بلا سر من اومد! داشتم واسه خودم تو خيابون راه مي رفتم که يه هو يکي از بچه ها رو تو ساندويچي ديدم! سلام عليک کرديم و آقا بعدش گفت اين مطلب آخري منو خوندي! منم ديدم ضايع است بگم نه!!! گفتم آره , يک ساعت داشت واسه من اتفاقات پيرامون اون مطلب رو تعريف مي کرد و منم عين احمق ها هر چند وقت يه بار کله اي تکون ميداديم و بله بله مي گفتيم!!!
همين!
باي باي!!!