Tuesday, April 16, 2002

سلام!

نوشته قبلیم رو خوندم و به یک چیز جالب رسیدم!!! من اگه ارواح عمم نمی خواستم که کسی نوشته هام رو بخونه خوب 100 تومان خرج می کردم یک دفتر 40 برگ با یه خودکار بیک می خریدم می شستم خونمون و هر چی دلم می خواست می نوشتم!!! نه کامپیوتر می خواد نه اینترنت نه سروکله زدن با وبلاگستان و نه احسان بدبخت مجبور بود که ازروی مرام قالب فارسی اینجا رو برام درست کنه

نتیجه گیری اخلاقی : کرم از خود درخت است و همه اون چیزایی که تو دو تا نوشته قبلی بودش فقط از جهت تریپ فلسفی بود که خودم فهمیدم منو چه به این چیزا!!!!ء

درخواست عیر اخلاقی: ای مردمانی که میاین اینجا رو می خونین لطفاً از من تعریف کنین و الکی از من تو وبلاگتون لینک بدین که وبلاگ من زیاد بشه و من ذوق کنمHIT COUNTER

----------------------------------------------------------------------------

امروز می خواستم یک جای با کلاس برم و مجبور بودم عین آدم حسابی ها لباس بپوشم,از طزیق دوستی لباسی عاریه کردم و راه افتادم. داشتم تو خیابون راه می رفتم که یهو داخل دماغم به خارش افتاد! کلی تو جیبام دنبال دستمال گشتم تا خیلی شیک از طریق دستمال دماغم رو بخارونم... پیدا نشد که نشد... هی خواستم به شیوه سنتی به کمک انگشت سبابه معضل رو حل کنم روم نمی شد! با با اگه یهو کسی می دید نمی گفت حیف اون لباسها که دادند تو بپوشی! به هر طریقی بود در خم کوچه ای خلوت مشکل مرتفع گشت! بعدش کلی خدا رو شکر کردم که خدایا متشکرم که منو جای آقای خاتمی قرار ندادی! اگربه جای خیابون ولی عصر وسط سخنرانی سازمان ملل دماغم می خارید چه خاکی باید تو سرم می کردم!

 

----------------------------------------------------------------------------

یک سوال یک جواب

سوال: من موبایل دلرم, خونه زندگی دارم , ماشین دارم , فیلم های آمریکایی و اسکی و خزر شهر رو دوست دارم , پدر محترم لطف میکنند و پول تو جیبی من رو می دهند , هفته ای یک بار هم باید بیرون پیتزا بخورم! کامپیوتر دارم وچَت هم میکنم!تازگی ها وبلاگ هم دارم می نویسم و تازه موقع نوشتن عادت دارم که شوکولات بخورم کلی هم خوب و خوشحال دارم زندگیم رو می کنم پس دیگه چه مرگیم است که غصه فلسطینی ها رو بخورم؟!!! و کلی مطلب در این مورد تو وبلاگم بنویسم؟!

جواب: خوب این مساله مقداری مشکل است ولی به نظر من دلایل زیر رو دارد:

  1: الآن مد شده که همه در مورد فلسطین حرف بزنند! خوب منم یکی از اونا

2:نمی دونین چقدر تریپ خدایی است این دلسوز و دلرحم بودن! همه کلی حال می کنند که واااای چه آدم رقیق القلب و خوبی و ماهی ! فکر کنم البته در مواردی این تریپ دختر پسند هم باشد.

3: شاید مقداری وجدان داشته باشم که بعضی اوقات منو اذیت کنه که چرا این بلا ها داره سر فلستطینی ها میاد! خوب با دو خط مطلب در مورد فلسطین نوشتن و کمی داد و بیداد این وجدان رو هم خفه می کنم و به عیش و نوشم میرسم. دقیقاً عین موقعی که  از یک رستوران میام بیرون و تا خرخره جوجه کباب خوردم,بعدش یکی از این بچه گدا ها میاد جلوم و کلی التماس می کنه ازش دعا بخرم! منم با کلی منت یه 50 تومنی میزارم کف دستش و می گم ماله خودت و بعدش کلی واسه خودم حال می کنم که چقدر خوبم !!!

4: حرف کم میارم و از فلسطین میگم.

----------------------------------------------------------------------------

همین

یا حق